مقبره بیجو: گواهی خاموشِ عشق، توطئه و تراژدی

در فضای پیشاور همواره نفسِ تاریخ جریان دارد؛ شهری که در هر کوچه، هر پیچ و هر دیوار کهنه، روایتی نهفته است و داستان‌هایی بی‌شمار در آن مدفون است؛ برخی در سنگ مرمر نقش بسته، برخی در پسِ آجرهای فروریخته پنهان مانده و بعضی در پنجره‌های محوِ خاطره‌ها گم شده‌اند. در میان همین روایت‌های خاموش اما گویای تاریخ، یکی از دردناک‌ترین، عاشقانه‌ترین و تراژیک‌ترین داستان‌ها با مقبره بیجو پیوند خورده است؛ آرامگاهی که پس از گذر از وزیر باغ، در کنار جاده اصلی همچنان تنها، خاموش و متروک ایستاده و روایت غمبار گذشته را زنده نگه داشته است.

مقبره بیجو در ظاهر ویران، بی‌چراغ و بدون هیچ نشانه آشکار از قبر است، اما در میان دیوارهای فرسوده‌اش می‌توان آه محبت، آتش حسد، بی‌رحمی قدرت و ناله قربانی را همچنان شنید؛ گویی زمان در اینجا ایستاده و تاریخ زخم‌های خود را به نمایش گذاشته است.

بیجو: از کنیز تا جایگاه ملکه

بیجو که نام اصلی او بی‌بی جان ذکر شده، کنیز تیمور شاه درانی، شاه افغانستان و فرزند احمد شاه ابدالی از بزرگ‌ترین فاتحان شبه‌قاره بود.

تیمور شاه در کنار قدرت سیاسی، قلبی حساس داشت و گفته می‌شود بیجو به سبب زیبایی خیره‌کننده، لطافت گفتار، خوش‌رفتاری و زیرکی‌اش خیلی زود توجه شاه را به خود جلب کرد. این نزدیکی به‌تدریج چنان عمیق شد که تیمور شاه او را تنها یک کنیز ندانست، بلکه مقامی هم‌ردیف ملکه به او بخشید.

همین جایگاه تازه برای بیگمات حرم غیرقابل تحمل بود؛ زنانی که سال‌ها بر قدرت و نزدیکی به شاه مسلط بودند، تاب نیاوردند که یک کنیز چنین جایگاهی در دل شاه پیدا کند و حسدشان شعله‌ور شد.

حسد شاهی و پایان آغشته به زهر

در کاخ‌های قدرت، عشق اغلب قربانی توطئه‌ها می‌شود؛ و زندگی بیجو نیز از همین سرنوشت تلخ پیروی کرد.

بر اساس روایات تاریخی و نقل‌های مردمی، حسد و رقابت بیگمات شاهی دست به دست هم داد و توطئه‌ای هولناک شکل گرفت؛ بیجو را مخفیانه با زهر از میان برداشتند. این صرفاً مرگ یک زن نبود، بلکه خاموش کردن عزیزترین احساس یک پادشاه بود. 

مرگ ناگهانی و مرموز بیجو تیمور شاه را در هم شکست. گفته می‌شود او روزها در حال سوگواری بود؛ دربار برقرار بود اما شاه ویران مانده بود. قدرت همچنان در دستش بود، اما دل از دست رفته بود.

مقبره بیجو: یادگاری از عشق

برای آنکه یاد بیجو در تاریکی فراموشی گم نشود، تیمور شاه دستور داد در پیشاور مقبره‌ای به نام او ساخته شود؛ این بنا میان سال‌های ۱۷۷۲ تا ۱۷۸۰ برپا شد.

این بنای گنبددار نمونه‌ای کم‌نظیر از معماری دوران درانی است. ایوان‌ها، محراب‌های داخلی، نقش‌ونگار ساده اما باشکوه و ساختار متقارنش گواه آن است که این بنا تنها یک مقبره نیست، بلکه مرثیه قلب یک پادشاه است که در آجر و سنگ تجسم یافته است.

شگفت‌انگیز آنکه امروز در داخل این مقبره هیچ قبر آشکاری وجود ندارد و همین آن را به نمادی اسرارآمیز تبدیل کرده، با این حال در میان مردم هنوز هم با عنوان قبر بیجو شناخته می‌شود.

میراثی تاریخی در چنگ بی‌توجهی

گذشت قرن‌ها این بنا را خسته کرده است. گنبد ترک خورده، دیوارها شکاف برداشته و اطرافش در سکوتی ویران‌کننده فرو رفته است. هیچ تابلوی اطلاعاتی، هیچ راهنمای گردشگری و هیچ برنامه حفاظتی در آن دیده نمی‌شود. این همان بنایی است که روزگاری بزرگ‌ترین نشانه عشق یک پادشاه بود، اما امروز در سکوت به فراموشی سپرده می‌شود.

این بنا یک داستان کامل است

مقبره بیجو فقط مجموعه‌ای از آجر و سنگ نیست؛ بازتابی است از زندگی شاهی در دوران درانی، سیاست‌های حرم، تلخی قدرت و قربانی شدن عشق. یادآور این حقیقت است که در سایه تاج‌وتخت نیز دل‌هایی می‌تپد، محبت شکل می‌گیرد و حسد به مرگ بدل می‌شود.

اگر این میراث تاریخی حفاظت شود، می‌تواند به یک مرکز مهم گردشگری تبدیل شود و به نسل امروز بیاموزد که تاریخ فقط درباره فتوحات نیست؛ صدای قلب‌های شکسته نیز بخشی از آن است.

امروز مقبره بیجو خاموش است، اما در این خاموشی می‌توان پژواک اشک‌های تیمور شاه، گواهی عشق بی‌صدای بیجو و رد پای تصمیمات بی‌رحمانه تاریخ را شنید.

این مقبره نمادی است از اینکه عشق، چه در کاخ‌ها زاده شود و چه در خانه‌های بردگان، گاه سرنوشتی می‌یابد که به شکل فصلی دردناک در صفحات تاریخ نوشته می‌شود.

منبع:

https://mashriqtv.pk/latest/480743/

کد خبر 26217

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =